گنج سلیمانی

تورا تشنه بودیم و هستیم هنوز / و افزون شود این عطش روز به روز

تو آبی روان بودی و این کویر / به دنبال آب ، هم به شب ، هم به روز

تو آرام جان بودی و هم قرار / گرفتی قرار و ببردی قرار

به هر سو که رفتی ، شدند دشمنان / پراکنده یا کشته یا در فرار

تو قاسم شدی تا که سهمی دهی / به مردم ز ایمان و از آگهی

و از گنج سلیمانیِ خویشتن / گذاری به جا ، گوهر همرهی

علیرضا چخماقی